نقاشی پلی برای برقراری ارتباط با درون کودکان است. آنها دنیای شخصی خود را می آفرینند و واقعیت ها را همان گونه که می دانند و می شناسند، می کشند. در واقع آن ها نه فقط آن چه را می بینند ؛ بلکه آن چه را از جهان پیرامون درک می کنند، می کشند، به همین دلیل نقاشی ها با تصویر بزرگسالان متفاوت است. کودک به طور ذاتی هر چه را از اطراف می گیرد به شکل بازی و نقاشی و کارهای عملی باز تولید می کند. مثلاً یک دختر کوچک، صحبت های مادرش را که به او گفته است، برای عروسکش می گوید. خاطرات، ذهنیات، علائق، ترسها و نگرانی هایش را، که به او منتقل گردیده با نقاشی و بازی بازگو و از خود گذر می دهد و این گونه ذهنش را تخلیه نموده و به اصطلاح روانشناسان “فنگ شویی” می کند که این عمل تضمین کننده سلامت روان او خواهد بود. در بین فعالیت های کودک نقاشی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، چون تماماً از درون کودک سرچشمه می گیرد. والدین و مربیان نباید با دخالت از روی ناآگاهی در کار کودک و با آموزش و یا تصحیح نقاشی او، این روند تخلیه روانی را تخریب کنند. آنها با این کار روزنه ی خروجی ذهن کودک را می بندند و موجب انباشتگی ذهن او می شوند که این باعث بروز عوارضی است که عمل “خود درمانی” به وسیله نقاشی را قطع می کند.
ابتدا کودک با بازی شروع می کند و سپس به خط خطی کردن می پردازد خط خطی کردن مرحله تکامل یافته تر و خلاق تر همان بازی است . کم کم با رشد او نقاشی اش نیز از مرحله خط خطی خارج شده و پیشرفته تر می گردد. دیگر نقاشی فقط وسیله لذت و بازی نیست بلکه با آن به طور ناخودآگاه مسائل و مشکلاتش را بیان می کند. حتی اگر او شی رنگ دانه ای یا نوک تیزی بیابد با آن روی دیوار نقاشی می کند. این حالت تقریباً غریزی می باشد در واقع نقاشی به عنوان یک ابزار – بیانگر تحول کودک – و سبب و وسیله تکامل او است. در”نقاشی خود انگیخته” کودک نوعی “پیشگیری” است، شاید نوعی “واکسن روانی” و بسیاری از مواقع یک “درمانگر بزرگ” که جلو رشد بسیاری از مشکلاتی که از کودکی سرچشمه می گیرد را سد می کند و انرژی او را به مسیر درست هدایت می کند تا آینده ای بهتر را در پیش بگیرد . به زبان بسیار ساده اگر خلاقیت از سمتی وارد شود و به صورت عادت گردد ، تمام مشکلات فرد از زندگیش رخت بر می بندد و بهترین زمان شروع این تمرین از خردسالی و بهترین وسیله نقاشی است.
نقاشی هر کودک بیان گر احساسات درونی اوست. برای تحلیل و قضاوت یک اثر باید به صورت مستمر و پی درپی نقاشی های کودک را زیر نظر داشت تا به جنبه های درونی کودکان پی برد. در نقاشی کودکان هر شکل، نماد یا رنگ بیان گر یک شخص، یک احساس یا یک ویژگی روحی خاص می باشد. حتی نقطه ی شروع نقاشی برای روان شناسان کودک مهم است؛ مثلاً کودک، نقاشی را از مرکز، پایین، بالا و یا کدام گوشه شروع کند.
به عنوان مثال خانه در نقاشی های کودکان بیش از هر چیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولاً خانه به صورت یک مربع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، کشیده می شود. خانه نماد پناه گاه و هسته ی اصلی و گرمی خانواده ای است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه، گل، درهای بزرگ، پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای، نماد یک زندگی سعادت مند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. برعکس، اگر خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند و به گونه ای منزوی و دورافتاده ترسیم شود، معنای متفاوتی پیدا می کند. اگر این خانه بین سنین پنج تا هشت سالگی ترسیم شود نشان گر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از هشت سالگی نشان گر احساس خودکوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشان گر شرم و حیای بیش از حد، و داشتن احساسات رقیق است.